تبليغاتX
ابوالفضل سلام الله علیه
ابوالفضل سلام الله علیه
مذهبی
یکشنبه هشتم مرداد 1385
یا زینب زهـــــــــرا مددی...
 

هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س)

 را به سوگ می نشینیم

 

 

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا!

 ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود،

 وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای،

تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،                    

چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را

 از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره

بردباری اش، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره

صبوری نبود، و اگر آن نطق آتشین تو در کاخ استبداد

 یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک

 در هزار توی کوچه های تاریخ به دست فراموشی

 سپرده می شد.

 

 
در خیمه کسی در اتش تب می سوخت**
مانند ستاره در دل شب می سوخت**
وقتی که به خیمه ها هجوم اوردند**
ای کاش دلی به حال زینب می سوخت**
کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود!
 
 
ايوب که خود کشتيه رنج و غم دنياست...
 در مرتبه صبر مثل بر همه لب هاست....
 با اين همه وصف و مثل و شهره و افاق ..
 شاگرد کلاس اول زينب کبراست
 
 
ای همت گرفته حجاب از لقای صبر
 پیدا بود ز صبر تو سر بقای صبر
از مادر و برادر جد و پدر توست
 میراث عصمت و شرف و کیمیای صبر
خورشید برج عصمتی و بانوی بهشت
از زینب ای ملیکه دار البقا ی صبر
بنوشته بر صحیفه رخسار انورت
دست خدای ترجمه آیه های صبر
از قد ر و جاه مریم و سارا و آسیه
یزدان فزود قدر تو را در جزای صبر
بگذشته از صواف حرم همره حسین
رفتی به سوی کربلا پا به پای صبر
دشمن شکست خورد ز نیروی صبر
 تو آری بود همیشه ظفر در قفای صبر
کدی خراب کاخ جفای یزید را
 در شام و کوفه تا بگرفتی لوای صبر
هر درد جانگداز که بر خاطرت نشست
 کردی دوا به داروی جهد و دوای صبر
 
 
 
 
 
آخر از کوی تو با دیده گریان رفتم
 آمدم با تو و با لشکر عدوان رفتم
گر تو با جمع شهیدان سوی جنت رفتی
من سوی شام به همراه اسیران رفت
می نویسم نامه ای با اشک و خون
 از زبان داغ داران قرون
کاروان اشک و محمل های آه
می دمید از سینه گلگون خاک
لاله هااز سینه های چاک چاک
 می دمید از سینه گلگون خاک
بالهای سوگ در پرواز بود
 پرده ها ی آه در آواز بود
کاروان را طاقت این راه نیست
از دل زینب کسی آگاه نیست
دست های در آرزوی پیکرند
مرغان عشق بی بال و پرند
دشت می گرید در آغوش غروب
وادی از سیمای مدهوش غروب
می دود در لاله ها خون حسین
وادی از رخسار گلگون حسین
زینب و بدرود مهمانان خاک
زینب و گلزخم های چاک چاک
جامه های زخم بر اندمشان
پیشگامان رهایی نامشان
هر طرف سروی به خاک افتاده است
 وین طلوع نسرخ سر آزاده است
پیشگامان ارغوانی گشته اند
لاله رویان جاودانی گشته اند
 
 
 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

?شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء

و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.

 
 
 
 

وفات آن حضرت:

حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.

مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.

یکشنبه هشتم مرداد 1385
عشق يعني چشم ابروي علي
 

  عشق يعني چشم ابروي   علي

سر نهادن روي زانوي          علي

عشق يعني روزو شب در زمزمه

    بردن نام قشنگ    فاطمه  

درياي عشق
ندا آمد علي مولا و پير است / ز بهر بي دلان چون سنگ و تير است
اگر مولا علي باشد كنارت / نجنباني سرت از بهر كارت
بگيرد دست تو آن نور دلها / سرت بالا بوُد در بين سرها
نشان عشق را از او بياموز / كه اخلاص علي خالي ز هر دوز
به وقت حج رويم گريان وگريان / طواف كعبه را چرخان و چرخان
نميگوييم كه مولودش علي بود / خدايش عاشق ذات علي بود
طواف كعبه اش غير از علي نيست / كه ذات اين علي جز آن علي نيست
نهادش عشق را در خانه خود / كه عشق مرتضي دردانه خود
به وقت حج رويم گريان وگريان / طواف كعبه را چرخان و چرخان
نميگوييم كه مولودش علي بود / خدايش عاشق ذات علي بود
طواف كعبه اش غير از علي نيست / كه ذات اين علي جز آن علي نيست
نهادش عشق را در خانه خود / كه عشق مرتضي دردانه خود

 

 دلا بايد به هر دم يا علي گفت نه هر دم بل دما دم يا علي گفت

بصدق دل هميشه ياد او کرد به هر پيچ به هر خم يا علي گفت

يقين سري است در دل هاي مردم به هر شادي به هر غم يا علي گفت

دمي که روح در آدم دميدند ز جا بر خاست آدم يا علي گفت

ز بطن حوت کي آزاد مي گشت چو يونس بس که هر دم يا علي گفت

چو نوح از موج طوفان ايمني خواست توسل جست هر دم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها گشت کليم آن جا مسلم يا علي گفت

نمي شد جان مرده زنده هرگز يقين عيسي بن مريم يا علي گفت

پيامبر در شب معراج بر خاست به قصد قرب اعظم يا علي گفت

علي در کعبه بر دوش پيامبر قدم بنهاد و آن دم يا علي گفت

ز جا کي کنده ميشد درب خيبر يقين مولا علي هم يا علي گفت

به فرقش کي اثر ميکرد شمشير يقينا ابن ملجم يا علي گفت

 

كنيه امام على (ع)

آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميده‏اند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مى‏خوانده‏اند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيه‏ها خطاب مى‏كرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مى‏كردند.يكى ديگر از كنيه‏هاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.

 

لقب على (ع)

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مى‏نويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.

 

دربان على (ع)

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.

شاعر على (ع)

همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابت‏بوده است.در اينجا اضافه مى‏كنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بوده‏اند.

نقش انگشتر على (ع)

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت‏«خداوند فرمانروا،على بنده اوست‏» (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مى‏نويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راست‏خود مى‏كرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مى‏كرده‏اند.