هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س)
را به سوگ می نشینیم
ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا!
ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود،
وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای،
تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،

چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را
از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره
بردباری اش، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره
صبوری نبود، و اگر آن نطق آتشین تو در کاخ استبداد
یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک
در هزار توی کوچه های تاریخ به دست فراموشی
سپرده می شد.




كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:
?شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود:
آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء
و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد.
وفات آن حضرت:
حضرت زينب سلام ا... عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، وفات نموده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
عشق يعني چشم ابروي علي
سر نهادن روي زانوي علي
عشق يعني روزو شب در زمزمه
بردن نام قشنگ فاطمه

درياي عشق
ندا آمد علي مولا و پير است / ز بهر بي دلان چون سنگ و تير است
اگر مولا علي باشد كنارت / نجنباني سرت از بهر كارت
بگيرد دست تو آن نور دلها / سرت بالا بوُد در بين سرها
نشان عشق را از او بياموز / كه اخلاص علي خالي ز هر دوز
به وقت حج رويم گريان وگريان / طواف كعبه را چرخان و چرخان
نميگوييم كه مولودش علي بود / خدايش عاشق ذات علي بود
طواف كعبه اش غير از علي نيست / كه ذات اين علي جز آن علي نيست
نهادش عشق را در خانه خود / كه عشق مرتضي دردانه خود
به وقت حج رويم گريان وگريان / طواف كعبه را چرخان و چرخان
نميگوييم كه مولودش علي بود / خدايش عاشق ذات علي بود
طواف كعبه اش غير از علي نيست / كه ذات اين علي جز آن علي نيست
نهادش عشق را در خانه خود / كه عشق مرتضي دردانه خود

دلا بايد به هر دم يا علي گفت نه هر دم بل دما دم يا علي گفت
بصدق دل هميشه ياد او کرد به هر پيچ به هر خم يا علي گفت
يقين سري است در دل هاي مردم به هر شادي به هر غم يا علي گفت
دمي که روح در آدم دميدند ز جا بر خاست آدم يا علي گفت
ز بطن حوت کي آزاد مي گشت چو يونس بس که هر دم يا علي گفت
چو نوح از موج طوفان ايمني خواست توسل جست هر دم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها گشت کليم آن جا مسلم يا علي گفت
نمي شد جان مرده زنده هرگز يقين عيسي بن مريم يا علي گفت
پيامبر در شب معراج بر خاست به قصد قرب اعظم يا علي گفت
علي در کعبه بر دوش پيامبر قدم بنهاد و آن دم يا علي گفت
ز جا کي کنده ميشد درب خيبر يقين مولا علي هم يا علي گفت
به فرقش کي اثر ميکرد شمشير يقينا ابن ملجم يا علي گفت

كنيه امام على (ع)
آن حضرت را به دو كنيه ابو الحسن و ابو الحسين ناميدهاند.امام حسن (ع) در حيات پيامبر پدرش را با كنيه ابو الحسين و امام حسين (ع) او را با كنيه ابو الحسن مىخواندهاند.پيامبر نيز وى را با هر دوى كنيهها خطاب مىكرده است.چون پيامبر وفات يافت على (ع) را به اين دو كنيه صدا مىكردند.يكى ديگر از كنيههاى على (ع) ،ابو تراب است كه آن را پيامبر برگزيده و بر وى اطلاق كرده بود.

ابن صباغ در كتاب فصول المهمه مىنويسد:لقب على (ع) ،مرتضى،حيدر،امير المؤمنين و انزع (و يا اصلع) (كسى كه اندكى از موى جلوى سرش ريخته باشد.) و بطين (كسى كه شكمش بزرگ است.) و وصى بود.

در كتاب فصول المهمة ذكر شده كه دربان آن حضرت،سلمان فارسى (رض) بوده است.

همچنين در فصول المهمه گفته شده كه شاعر آن حضرت،حسان بن ثابتبوده است.در اينجا اضافه مىكنم كه شاعر آن حضرت در جنگ صفين،نجاشى و اعور شنى و كسان ديگرى غير از اين دو تن بودهاند.

سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص نوشته است:نقش انگشترى آن حضرت عبارت«خداوند فرمانروا،على بنده اوست» (الله الملك على عبده) بوده است.همچنين وى مىنويسد:آن حضرت انگشترى را در انگشتان دست راستخود مىكرده است و حسن و حسين (ع) نيز چنين مىكردهاند.

طراح قالب