|
من جوادم که خدا خوانده جواد |
من چه کردم به تو ای بدبنیاد |
|
عوض آنکه مرا یار شوی |
بر دل غمزده غمخوار شوی |
|
رفتی و در به روی من بستی |
با کنیزان همگی بنشستی |
|
تن بی تاب مرا تاب بده |
جگرم سوخت کمی آب بده |
در مورد شهادت امام جواد (عليه السلام) از برخى روايات برمى آيد كه آن حضرت به دست همسرش، ام الفضل دختر مأمون، و به اشاره معتصم مسموم شد. ولى روايتى ديگر مى گويد: بعد از آنكه معتصم امام (عليه السلام) را به بغداد فراخواند، بوسيله شخصى به نام «اشناس» شربتى از پرتقال براى امام فرستاد و اشناس با اصرار شربت را به امام خورانيد و بدين وسيله او را مسموم كرد. و در روايت ديگرى آمده است كه امام را به منزل يكى از وزراى معتصم دعوت كردند و غذاى مسموم به آن حضرت خوراندند و او را به شهادت رساندند. مرحوم علامه شيخ محمد حسين مظفر در خصوص شهادت امام جواد چنين آورده است:
پس از آنكه معتصم نتوانست فضل و كرامات امام جواد را از بين ببرد و موقعيت او را نزد مردم پائين آورد، كينه حضرت را به دل گرفت. حضرت را مدتى زندانى كرد و آنگاه كه تصميم به قتل امام گرفت او را از زندان درآورد و به همسر او ام الفضل زهرى داد و از او خواست آن را به امام بخوراند و او چنين كرد.
امام (عليه السلام) در حالى كه بيش از بيست وپنج بهار از عمر مباركش نگذشته بود به دست معتصم عباسى و همدستى ام الفضل مسموم شد و به شهادت رسيد. حضرت را در قبرستان قريش كنار جدش موسى بن جعفر (عليه السلام) به خاك سپردند. شيخ بهايى درباره همجوارى اين دو مرقد اشعار زيبايى سروده است:
ايا قاصد الزوراء عرّج الى الغربى من تلك المغانى
و نعليك اخلعن و اسجد خضوعاً اذا لاحت لديك قبّتانى
فتحتهما لعمرك نار موسى و نور محمد متقربانى
ـ اى كسى كه آهنگ بغداد كرده اى، به سوى غرب اين شهر توجه و ميل كن
ـ و هنگامن كه دو گنبد طلايى نمايان شد كفشهايت را در آور و به علامت خضوع سجده كن
ـ كه زير اين دو گنبد نار (آتش) موسى و نور محمد همجوار است
وَ لا حَول وَلا قُوَّهَ اِلا بِاللهِ العَلیِّ العَظیم
وَ سَیَعلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنقَلِبٍ یَنقَلِبُون
به دیوار قفس بشکسته ام بال و پر خود را ............... زدم تنهای تنها ناله های آخر خود را
قفس را در گشوده، صید را آزاد بگذارید ............... که در کنج قفس مگذاشت جز مشتی پر خود را
لبم خشکیده، یارم گشته قاتل، حجره دربسته ............... مگر با قطره ای اشکم تر نمایم حنجر خود را
کنیزان لحظه ای آرام، شاید بشنوم یک دم ............... صدای ناله جانسوز زهرا(س) ، مادر خود را
چه گویی ای ستمگر در جواب مادرم زهرا(س) ............... اگر پرسد چرا کشتی لب تشنه شوهر خود را

صبر را تكيه گاه خود كن و فقر را در آغوش بگير ، شهوات
السلام عليک يا ابا الفضل

العباس


هر کس که حب عباس در دل دارد تا نام او را می
شنود اشک در چشمانش حلقه میزند








نيستم لايق کنم مدح و ثنايت يا ابو الفضل
از ازل مدح تو را گفته خدايت يا ابو الفضل
اي که خورشيد لقايت کرده عالم را منور
ذره کي بتوان کند وصف ثنايت يا ابو الفضل
جان من جان جهان بادا فدايت يا ابو الفضل

آنقدر نرفتیم ،که مرداب شدیم
همرنگ سکوت ،محو مهتاب شدیم
هر بار نشستیم و،مروت کردیم
از شرم لبان تشنه ات ،آب شدیم 
صلّي الله عليــــــــك يـــــا اباالفضل العباس(ع)

![]()
![]()
یعنی می شه یه روز منم کربلایی بشم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای خدا
![]()
![]()
![]()
دعام کنید![]()
![]()
![]()
طراح قالب